تبليغاتX
هبوط

 

z4l0jvp0458acpedu0zu.jpg

 

" . . . . . زیر آن سقف کبود و آن ابدیت ، هر چه شعر از بر داشتم ، خواندم – به زمزمه ای برای خویشتن – و هر چه دقیق تر که توانستم ، در خود نگریستم تا سپیـده دمید ؛ و دیدم که تنها « خسی » است و به « میقات » آمده است و نه « کسی » به « میعادی » و دیدم که « وقت » ابدیت است ، یعنی اقیانوس « زمان » ؛ و « میقات » در هر لحظه ای و هرجا و تنها با خویشتن . چرا که « میعاد » جای دیدار توست با دیگری ، اما « میقات » زمان همان دیدار است و تنها با خویشتن ! و دانستم آن زندیق دیگر میهنه ای یا بسطامی چه خوش گفت وقتی به آن زائر خانه ی خدا در دروازه ی نیشابور گفت که کیسه های پول بگذار و به دور من طواف کن و برگرد ! و دیدم که سفر وسیله ی دیگری است برای خود را شناختن ! اینکه « خود » را در آزمایشگاه اقلیم های مختلف ، به ابزار واقعه ها و برخوردها و آدمها سنجیدن و حدودش را به دست آوردن ؛ که چه تنگ است و چه حقیر است و چه پوچ و هیچ !!! . . . . . "

 

                                       خسی در میقات ( مرحوم جلال آل احمد )

  

نوشته شده توسط سودابه و سینا در پنجشنبه 1388/09/05 ساعت 10:34 | لينک ثابت |