تبليغاتX
هبوط

آه ! می گویند چون بگذشت روزی

بگذرد هر چیز با آن روز.
باز می گویند خوابی هست کار زندگانی
ز آن نباید یاد کردن
خاطر خود را
بی سبب ناشاد کردن.
بر خلاف یاوه ی مردم
پیش چشم من ولیکن
نگذرد چیزی بدون سوز.
میکشم تصویر آن را
یاد می آرم از آن روز!

 

قسمتی از شعر (( یاد ))

 

 

نمایی از خانه ی هنرمندان در شب برگزاری مراسم

 

جای همه ی دوستان سبز ، در شبی که شهرتهران از بامدادان ، میهمان ضیافت کریمانه ی آسمان بود ،

 یادواره ی پنجاهمین سال درگذشت نیما یوشیج ( پدرشعر نو ) ، با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و

هنر ، در تالارناصری خانه ی هنرمندان برگزار شد .

 

 

                                          

                             

 

در این مراسم  دکتر کیومرث منشی زاده ( شاعر و منتقد ) به تشریح ویژگیهای شعری ، تفکر و دیدگاه نیما پرداخت و در قسمتی از سخنان خود گفت : از بعد از زمان حافظ  ، شعر ایران با اشعارنیما توانست نفسی دوباره بیابد . بسیاری او را مقلد شاعران سمبولیت فرانسه می دانند ، ولی تاثیر پذیری نیما از آنان فقط تاثیر سازنده بود . وی همچنین از شخصیت و تخیل بهت آور نیما یاد کرد که باعث غنای آثار و اشعار نیما گردیده است .

 

ایشان همچنین به فرم نوین و غنی بودن اشعار نیما اشاره کرده و گفتند : نیما معتقد بود که (( این عروض است که باید در خدمت شعر باشد نه شعر در خدمت عروض )) و خدمت نیما در ساختارشکنی ، در سایر رشته های هنری نیز تاثیر به سزایی بر جای گذارده و باعث پیشرفت در تمامی عرصه های هنری شده است .

 

پس از آن کیومرث درم بخش ( کارگردان و سازنده ی  فیلم " دنیا خانه ی من است " ) به تشریح علل و چگونگی  ساخت  این فیلم  پرداخت و ضمن بیان تاریخچه ی ساخت فیلم ( سال 1356) نیما را از مفاخر ادب ایران به شمار آورد و گفت : فیلم "دنیا خانه من است" در حقیقت بازسازی فضاهای شعری نیما و به تصویر کشیدن آنهاست. اوایل وقتی من شعر نیما را می خواندم درک آن برایم دشوار بود ولی به تدریج متوجه شدم که شعر نیما، یک نوع موسیقی  و ریتم خاصی دارد  و من توانستم آنرا درک کنم ".

 

کیومرث درم بخش


 وی سپس به نمایشگاه جنبی عکس های دوران جوانی نیما اشاره کرده و گفت : " این عکسها را وقتی 14 ساله بودم ،  نیما شخصآ به من هدیه داده  و برای اولین بار است که به نمایش گذارده می شود ".

 

ایشان در قالب طنز به نکته ای اشاره کردند که خالی از لطف نبود ؛ حضور3 کیومرث دراین مراسم بزرگداشت !!! ( کیومرث منشی زاده  به عنوان سخنران مراسم ، کیومرث درم بخش کارگردان فیلم وکیومرث ملک مطیعی بازیگر نقش نیما )  

 

 سپس مستند گونه ی زندگی نیما یوشیج با هنرمندی کیومرث ملک مطیعی ( در نقش نیما ) به مدت 45 دقیقه به نمایش گذارده شد . از موارد قابل ذکردر مورد این فیلم ، صحنه های مستند بسیار زیبا از زادگاه ( دهکده ی یوش ) و خانه ای بود که نیما در آن به دنیا آمده و در آن نشو و نما یافته که با دکلمه ها و اشعار زیبای نیما حال و هوایی ماندگار بوجود آورد .

 

سپس محمد ابراهیمیان ( ازبزرگان حوزه ی مطبوعات ) با بازگو کردن خاطره ی خود در سال 1349 از سفر به یوش برای تهیه ی گزارش و چاپ مقاله برای سالگرد درگذشت نیما  و سختی و در عین حال زیبایی آن سفر سخن گفت  و سپس به قرائت اصل نامه ی دست نویس نیما خطاب به شرایگیم ( فرزند نیما ) که همراه عالیه ( همسر نیما ) در سفر تبریز و مهمان شهریار بودند ، پرداخت .

 

آخرین سخنران آقای پدرام اکبری ( ازانجمن تهیه کنندگان سینمای مستند ایران ) بود که به صورت بسیارمختصر ضمن انتقاد از سازمان صدا و سیما به خاطر پخش فیلمی که اخیرآ از سیما نمایش داده شد ؛ آنرا به نوعی اهانت به ساحت پدر شعر نو دانست .

 

 سپس ایشان به بازگویی خاطره ای ازبرگزاری دهمین سال درگذشت نیما و مراسم دیگری که در سال 1350 در دانشگاه تهران برگزار گردید و سخنان جلال آل احمد در این مراسم پرداخت ، مجلس بزرگداشتی که با حضور اکابر شعر ، زبان و ادب پارسی همچون سیمین دانشور ، احمد شاملو ، اخوان ثالث ، جلال آل احمد ، نصرت رحمانی و ............. برگزار شده بود .

 

درپایان مراسم کیومرث ملک مطیعی ضمن سخنانی بسیار کوتاه ، شرکت در فیلم (( دنیا خانه ی من است )) را جزء افتخارات هنری خود دانسته و گفت : " جالب اینجاست که بدانید تولد من و کسی که نقش جوانی نیما را بازی کرد سیزدهم دی ماه است و سالروز مرگ نیما نیز همین روز است . از زمانی که این فیلم و در سالروز مرگ نیما پخش می شد ، من نیز مرگ خودم را به چشم  دیدم ".



کیومرث ملک مطیعی

 

در اینجا جا دارد که بار دیگر از استاد ارجمندم جناب آقای کیومرث درم بخش به خاطر بزرگواری ایشان

 

 واجازتشان برای عکس برداری از این مجموعه ی زیبا و نفیس ، تشکر و قدردانی نمایم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند باید باشم اندر سلسله

 

رفت طاقت ، رفت آخر حوصله 

 

من ز مرگ و زندگی ام بی نصیب

 

 تا که داد این عشق سوزانم فریب 

 

 سوختم تا عشق پر سوز و فتن

 

 کرد دیگرگون من و بنیاد من 
 

سوختم تا دیده ی من باز کرد 
 

بر من بیچاره کشف راز کرد

 

سوختم من ، سوختم من ، سوختم

 

کاش راه او نمی آموختم

 

 

قسمتی از شعر :  قصه ی رنگ پریده ، خون سرد

 

  

نوشته شده توسط سودابه و سینا در دوشنبه 1386/10/17 ساعت 2:4 | لینک ثابت |