تبليغاتX
هبوط

 

 

آمده است که : " وقتی جُنید و شبلی با هم بیمار شدند . طبیب ترسا نزد شبلی آمد و گفت : تو را چه رنج افتاده است ؟ گفت : هیچ ! گفت : آخر . . .  !!! گفت : هیچ رنج نیست !

 پس نزدیک جُنید رفت . گفت : تو را چه رنج است ؟ جُنید از سر در گرفت و یک یک رنجِ خویش برگفت . ترسا معالجه فرمود و برفت .

آخر به هم برآمدند . شبلی جُنید را گفت : چرا همه رنج خویش را با ترسا در میان نهادی ؟ گفت : از بهر آن تا بداند که چون با دوست این می کنند ، با ترسای دشمن چه خواهند کرد ! پس جُنید گفت : تو چرا شرح رنج خویش ندادی ؟!!! گفت : من شرم داشتم که با دشمن از دوست حکایت کنم !!! "

نوشته شده توسط سودابه و سینا در جمعه 1387/01/16 ساعت 2:10 | لینک ثابت |