ضمن کسب اجازه از دوست عزیز و بزرگوار
« غزاله خانم »
برای استفاده از این شعر بسیار زیبا ،
و
تقدیم به دوست بزرگوار و فرهیخته ام
« سوخته ی عزیز »
![]() |
![]() | |
|
||
![]() |
![]() |
يک شبي مجنـــــون نمازش را شکست
بي وضـو ، در کوچه ی ليـــلا نشست
عشق ، آن شب مست مستش کـرده بود
فـــا رغ از ، جـــام الستش کـــرده بود
سجـــــده اي زد بــــــــر لب درگــاه او
پُـــــــر ز ليـــــلا شد ، دل پـــــر آه او
گفت يا رب : از چه خوارم کرده اي ؟
بـر صليب عشـــق ، دارم کــرده اي ؟
جـــــام ليـــــــلا را بـــه دستم داده اي !
ونـدر ايــن بــــازي ، شکستم داده اي !
نشتـــرعشقش ، به جـــانم مي زنــــي !
دردم از ليلاست !! آنـــــم مي زنــــي !
خسته ام زيـــن عشق ، دل خـــونم نکن
من که مجنـــونم !!! تو مجنـــونم نکن
مـــــرد ايـــــن بازيچه ديگـــــــر نيستم
ايــن تــو و ليلاي تو !!! ... من نيستم
گفت : اي ديـــــوانه ! ليـــــــــلايت منم
در رگ پنهــــــــان و پيــــــــــدايت منم
سالها با جـــــــــور ليـــــــلا ســـاختي !
من کنــــارت بـــــــودم و نشنـــاختي !
عشق ليــــــــــلا در دلت انــــــــــداختم
صد قمــــــــارعشق ، يکجـــا بـــــاختم
کــــردمت آواره ی صحــــرا . . . نشد
گفتـــم عــاقـــل مي شوي ! امــا نشد !
سوختم در حســـرت يک يـــــــــا ربت
غيــــــر ليــــلا بـــر نيــــــامد از لبت !
روز و شب او را صدا کــــردي ، ولي
ديـــــدم امشب بـــا مني ، گفتم : بلي !
مطمئن بـــودم بـــه من ســـــر مي زني
در حــــــريم خــــــانه ام ، در مي زني
حال ايــن ليـــلا که خوارت کـــرده بود
دردعشقش بــي قـــــرارت کـــرده بود
مـــــرد راهش بـــاش ، تـــا شاهت کنم
صد چــو ليـــلا ، کشته در راهت کنم !
مرتضي عبداللهي
======================================
در دایــــره ی وجـــــود موجود علیست
اندر دو جهان مقصد و مقصود علیست
گـــــر خانه ی اعتقاد ویــــــــران نشدی
من فاش بگفتمی که معبـــــود علیست !
« حضرت مولانا »
میلاد مولود کعبه ، حضرت علی ( ع ) بر همه ی دوستداران آن
حضرت مبارک باد .
![]() | |
![]() |
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگو میكنم
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو كنی ؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید .
خدا لبخند زد . . . .
- وقت من ابدی است .
چه سوالاتی در ذهن داری كه می خواهی از من بپرسی ؟
- چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می كند ؟
خدا پاسخ داد . . . . .
- این كه آنها از بودن در دوران كودكی ملول می شوند .
عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكی را می خورند .
این كه سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می كنند .
و بعد پول شان را خرج حفظ سلامتی می كنند .
این كه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان می شود .
آنچنان كه دیگر نه در آینده زندگی می كنند و نه در حال .
این كه چنان زندگی می كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد .
و چنان می میرند كه گویی هرگز زنده نبوده اند .
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساكت ماندیم .
بعد پرسیدم . . . .
- به عنوان خالق انسان ها ، می خواهید آنها چه درس هایی از زندگی را یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد :
- یاد بگیرند كه نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد .
اما می توان محبوب شد .
یاد بگیرند كه خوب نیست خود را با دیگران مقایسه كنند .
یاد بگیرند كه ثروتمند كسی نیست كه دارایی بیشتری دارد، بلكه كسی است كه نیاز
كمتری دارد .
یاد بگیرند كه ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل كسانی كه دوست شان
داریم ، ایجاد كنیم ؛
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند .
یاد بگیرند كسانی هستند كه آنها را عمیقا دوست دارند . اما بلد نیستند احساس شان را
ابراز كنند یا نشان دهند .
یاد بگیرند كه می شود دو نفر به یك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببینند .
یاد بگیرند كه همیشه كافی نیست دیگران آنها را ببخشند ، بلكه خودشان هم باید خود را
ببخشند .
و یاد بگیرند که من اینجا هستم
همیشه !
سید مهدی شجاعی
![]() | ||
|
||
![]() |
![]() |
". . . . شب دراز است از بهر راز گفتن و حاجات خواستن ، بی تشویش خلق و بی زحمت دوستان و دشمنان . خلوتی و سلوتی حاصل شده و حق تعالی پرده فرو کشیده ، تا عملها از ریا مصون و محروس باشد و خالص باشد لله تعالی . و در شب تیره ( سختیها ) ، مرد ریایی از مخلص پیدا شود ؛ ریایی رسوا شود ! در شب همه ی چیزها به شب مستور شوند و به روز رسوا شوند ؛ مرد ریایی به شب رسوا شود !!!! . . . . . . "
حضرت مولانا ( فیه ما فیه )
===================================
گرامی ام ، سوته دل عزیز
همانگونه که اشاره فرمودید . . . حکایت شب و روز ، حکایت درون و برون انسان است . حکایت نیتهای باطنی و اعمال ظاهری ، حکایت صدق و ریا !!! و در این گفتار ، حضرت مولانا ، تضاد را با چه ملاحت و زیبایی به استعاره بیان فرموده اند !!! اعمال ظاهری و ریایی انسان را به شب تشبیه کرده اند و آشکار شدن نیات واقعی و سرافکندگی فاعل در نزد دیگران را به روز !!!!! در عین حال ، روز را به واسطه ی مشغولیت روزمره و عدم حساب کشی فرد از نفس خویش ، پوشاننده ی نیات واقعی نزد خود انسان دانسته ؛ و شب را باعث برملا شدن نیت و باطن در نزد صاحب عمل !!!!
شاید ما اعمالی انجام دهیم که باعث فریفتن خلقی شویم ؛ اما با قاضی درونی خود چه می کنیم ؟!!!! پس همانگونه که فرمودید : در شب، راز و نیاز همراه محکمه ایست که خودی، خود را به محکمه میبرد. در پیشگاه حضرتش تنها هستی و خود بهتر میدانی ...
گرامی ام ، سوته دل عزیز
همانگونه که اشاره فرمودید . . . حکایت شب و روز ، حکایت درون و برون انسان است . حکایت نیتهای باطنی و اعمال ظاهری ، حکایت صدق و ریا !!! و در این گفتار ، حضرت مولانا ، تضاد را با چه ملاحت و زیبایی به استعاره بیان فرموده اند !!! اعمال ظاهری و ریایی انسان را به شب تشبیه کرده اند و آشکار شدن نیات واقعی و سرافکندگی فاعل در نزد دیگران را به روز !!!!! در عین حال ، روز را به واسطه ی مشغولیت روزمره و عدم حساب کشی فرد از نفس خویش ، پوشاننده ی نیات واقعی نزد خود انسان دانسته ؛ و شب را باعث برملا شدن نیت و باطن در نزد صاحب عمل !!!!
شاید ما اعمالی انجام دهیم که باعث فریفتن خلقی شویم ؛ اما با قاضی درونی خود چه می کنیم ؟!!!! پس همانگونه که فرمودید : در شب، راز و نیاز همراه محکمه ایست که خودی، خود را به محکمه میبرد. در پیشگاه حضرتش تنها هستی و خود بهتر میدانی ...





