
ای یار نازنین
ما باد را
هرگز نکاشتیم که طوفان درو کنیم ؛
ما بذر کاشتیم ،
همّت گماشتیم ، که تا روید زمین ؛
اما شبی که جشن درو گرم بود ،
در آن بزم دلنشین
ناگه حرامیان . . . .
. . . چه بگویم دگر . . . .
همین !
( حمید مصدق )
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
میلاد انـــوار الهی ؛ پیامبر عشق و معرفت ، حضرت ختمی مرتبت ، محمّد مصطفی (ص) و احیاگر علوم دین ، عالم به امور یقین ، امام جعفر صادق (ع) بر شما مبارک باد .
تو بودی و دل خوش بود و عشق بود و شباب
چه چار یار که من داشتم ٬ رفیق و شفیق
حساب جبر زمان کس نداشت کاین قسمت
چه عاملی است که هر جمع را کند تفریق
الهی ! در صبح کن باز ما را
به خورشید رخشنده بنواز ما را
به ایمان دل و سینه چون آبگینه
ز زنگ مظالم بپرداز ما را
خوشا انصاف کز صافی ترین اوصاف انسان است
ترازویی که هر کمیّت باوی به میزان است
گرت توفیق این نعمت بود شکر خدا می کن
پیمبر گفت انصافی که داری نصف ایمان است
شهر مشهد همه شهد شعف و شادی بود
طوطی طبع مرا دکّه قنادی بود
یا رب آن شمع و گل و شعر و ادب یادش باد
چه بهشتی که در او گلشن آزادی بود
پ.ن. تا تو لبخند نزنی ٬ بهار نخواهد شد![]()
سفر پایانی از اسفار چهارگانه ی عرفانی
سفر از خلق به سوی حق به و سیله ی حق : در این سفر خلایق و آثار و لوازم آنها را مشاهده می کند و به سود و زیان آنها در عاجل و اَجل ، یعنی در دنیا و آخرت عالِم می شود ؛ و نیز از بازگشت آنها به سوی خدا و کیفیّت بازگشت آنها و . . . . پس به معنای نبوّت تشریعی ، نبی می شود و نبی هم خوانده می شود ؛ چرا که از بقای خلایق و سود و زیانشان ، و این که سعادت و شقاوتشان در گرو چیست ، خبر می دهد ( یُنبی ء ) ؛ و همه ی اینها به وسیله ی حق ( بالحقّ ) است ؛ چون وجودش حقّانی است و التفات به اینها وی را از توجّه به حق باز نمی دارد .
سفر پایانی از اسفار اربعه ی عقلی
در این هنگام آنها در خلقت آسمانها و زمین نظر می افکنند و به بازگشت اینها به سوی خدا ، عالِم ؛ و از سود و زیان های اینها و آنچه سعادت و شقاوتشان در دنیا و آخرت در گرو آن است ، آگاه می شوند ، پس به معاش و معاد آنها عالم می گردند . از مفاسد ، تهی و به مصالح ، امر می نمایند . در امر آخرت نظر می کنند و به آنچه در آن است ، از بهشت و جهنم و ثواب و عقاب و صراط و حساب و میزان . . . . . علم پیدا می کنند ؛ و این سفر چهارم از سفرهای چهارگانه ی عقلی است در مقابل سفر چهارم اهل ا... ( عرفا ) از خلق به سوی حق به وسیله ی حق .
سفر سوم از اسفار چهارگانه ی عرفانی
سفر از حق به سوی خلق به وسیله ی حق : سالک در این موقف ، در مراتب افعال سلوک می کند و محو وی زایل می گردد و برای وی صحو تام حاصل می شود . وی باقی به بقای الله می شود و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر می کند و این عوالم را ، همگی ، به عینه و همراه با لازمه های آن مشاهده می کند ، و برای او حظّ و بهره ای از نبوّت حاصل می شود ، و از معارف مربوط به ذات باری تعالی و صفات و افعالش خبر می دهد ( یُنبی ء ) ، و البتّه وی به نبوّت تشریعی نمی رسد ؛ چرا که او جز از خدای تعالی و صفات و افعالش خبر نمی دهد ؛ و به چنین کسی ( نبی ) گفته نمی شود و او احکام و شرایع را هم از نبی مطلق اخذ می کند و از او تبعیّت می نماید ؛ و در این هنگام سفر سوم پایان می پذیرد و وی سفر چهارم در پیش می گیرد .
سفر سوم از اسفار چهارگانه ی عقلی
در این سفر ، آنها به وجود او و غایت و احدیّت او نظر می کنند و وحدانیّت فعل او و کیفیّت صدور کثرت از وی ، و ترتیب و نظام کثرات . تا حدّی که سلسله هایی که عقول و نفوس را نظم می بخشد ، بر ایشان مکشوف می شود ؛ و در عوالم جبروت و ملکوت ، در اعلی و اسفلِ آنها ، تا جایی که به عالم ملک و ناسوت منتهی می شود ، تأمل می کنند . . . . . . و این سفر سوم از سفرهای چهارگانه ی عقلی است در مقابل سفر سوم سالکین ( عرفا ) از حق به سوی خلق و به وسیله ی حق .
سفر دوم از اسفار چهارگانه ی عرفانی
سفر از حق به سوی حق است بوسیله ی حق : این سفر بوسیله ی حق ( بالحقّ ) صورت می گیرد ؛ زیرا که آن سالک ( ولی ) شده و وجودش ، وجود حقّانی گردیده ، پس سلوک را از موقف ذات به سمت کمالات ، یکی پس از دیگری ، در پیش می گیرد ، تا این که جمیع کمالات را مشاهده می کند و به همه ی اسماءالله جز اسم مستأثر ( اسمی که هیچ استیلایی بر آن ندارد ) عالم می شود . آنگاه ولایت وی تام می گردد و ذات و صفات و افعالش ، در ذات و صفات و افعال خداوند فانی می شود . پس به وسیله ی او می شنود ، به وسیله ی او می بیند ، به وسیله ی او راه می رود و به وسیله ی او لمس می کند ؛ و در این جا [ مقام ] سّر [ مقام ] فنای ذاتش است و [مقام ] خفاء [ مقام ] فنای صفات و افعالش است و [ مقام ] اختفاء [ مقام ] فنای از فنای شدن است ؛ و می توان گفت که سّر ، فنای در ذات است که پایان سفر اوّل و آغاز سفر دوم به شمار می آید ، و خفاء ، فنای در الوهیّت است ؛ و اخفی ، فنای از این دو فناست ، که دیگر دایره ی ولایت تمام می شود و سفر دوم به پایان می رسد و فنای او منقطع شده ، سفر سوّم را در پیش می گیرد .
سفر دوم از اسفار چهار گانه ی عقلی
پس از سفر اوّل ، ایشان در وجود نظر می کنند و و در نفس حقیقت آن تأمل می کنند . پس بر ایشان آشکار می گردد که آن واجب به ذاته و لذاته است و با وجوب ذاتی او بر بساطت و وحدانیت و علم و قدرت و حیات و اراده و سمع و بصر و کلام و سایر اوصاف کمالی او استدلال می کنند . . . . و این سفر دوم از سفرهای چهارگانه ی عقلی در مقابل سفر دوم اهل سلوک ( سفر از حقّ به سوی حقّ به وسیله ی حقّ )
از نظر ملاصدرا ، حکمت متعالیه از سه طریق قابل حصول است :
1- عرفان ( اشراق یا شهود عقلی ، کشف یا ذوق )
2- برهان ( عقل یا استدلال )
3- قرآن ( دین یا وحی )
ملاصدرا در مقدمه ی کتاب گرانسنگ ( الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیّه الاربعه ) که ما به نام ( اسفار ملاصدرا ) یا ( اسفار اربعه ) می شناسیم ، عرفان را در 4 سفر خلاصه می کند ( البته باید در نظر داشت که منظور وی از این دسته بندی ، به معنای مراحل تحصیل معرفت کامل مابعدالطبیعی است ؛ نه برای بیان مراحل و تکامل وجودی ای که در آثار کلاسیک عرفانی از آن سخن رانده شده است ) .
به یاری حق در این پست و پستهای آتی ، به اختصار و به نقل از مرحوم آقا محمّد رضا قمشه ای ( عارف نامی قرن پیش ) به بیان خلاصه و مقایسه ی اسفار چهارگانه ی عرفانی ( از دیدگاه ملاصدرا ) با اسفار چهار گانه ی عقلی می پردازیم .
سفر اول از اسفار چهارگانه ی عرفانی
سفر از خلق به جانب حق که با کنار زدن حجاب ظلمانی و نورانی ای که بین سالک و حقیقت وی که ازلآ و ابدآ با اوست ، بوجود می آید ،( و اگر می خواهی بگو با ترقّی از مقام نفس به مقام قلب ، از مقام قلب به مقام روح ؛ و از مقام روح به مقصد اقصی و به جهت کبری . . . . پس مقامات کلی برای انسان این سه می باشد و آنچه گفته شده که بین بنده و پروردگارش هزار حجاب هست ، به این سه مقام کلی برمی گردد ) . پس هنگامی که سالک ، با رفع آن حُجُبِ مذکور به مقصود رسید ، جمال حق را مشاهده می کند و ذاتش در او فانی می شود ؛ و گاه به این مقام « فنا فی الذّات » می گویند و سّر و خفّی در این مقام است . . . . و گاهی مقام روح ( عقل ) با نظر به تفصیل شهود معقولات ، صاحب اعتبار می شود ، و آنگاه مقامات هفت تا می شوند : 1- مقام نفس 2- مقام قلب 3- مقام عقل 4- مقام روح 5- مقام سّر 6- مقام خفّی 7- مقام أخفی . این مقامات به اعتبار این که آن حالت برای سالک ملکه شده باشد ، چنین نامیده می شوند ؛ اما اگر هنوز بصورت ملکه درنیامده باشند ، مقام نامیده نمی شوند ؛ بلکه همان مراتب ولاء عشق و محبّتی می باشند که عارف همیشه زنده ، ملای رومی بدان اشاره کرده است که :
هفت شهر عشق را عطّار گشت
ما هنـــــوز اندر خم یک کوچه ایم
هنگامی که سالک ، ذاتش در خدای تعالی فانی شد ، سفر اولش به پایان می رسد و وجودش ، وجود حقّانی ، الهی می شود . . . .
سفر اول از اسفار چهار گانه ی عقلی
فیلسوفان شامخ و حکمای راسخ در آفاق و انفس نظر می کنند و آیات خدای تعالی را در اینها ظاهر می بینند و علایم وی را در آنها نمایان . پس با آثار قدرت وی بر وجوب و وجود و ذاتش استدلال می کنند و . . . آنها نه تنها کلّ وجود و کمال وجود را مستهلک در وجود و کمالات او می بینند ، بلکه هر وجود و کمالی را پرتوی از پرتوهای نور او و جلوه ای از جلوات ظهور او می بینند ؛ و این سفر اول از اسفار چهارگانه ی عقلی است در مقابل سفر اول اهل سلوک ( عرفا ) و این همان سفر از خلق به جانب حقّ است .
برگرفته از کتاب : صدرالمتالهین شیرازی و حکمت متعالیه
نوشته ی : پروفسور سید حسین نصر
